یک جفت غدد اپیستونوتالی (Oil gland)، بزرگترین و مهمترین سیستم اگزوکرینی در کنه های Acariformes، در زیر راسته­های Oribatida و Astigmata را تشکیل می­دهند. این غدد در دوطرف بدن مستقر شده­اند و ترشحات مختلفی را تولید می­کنند. این غدد در چهار خانواده متکامل­تر کنه­های اریباتید، شامل، Parhyposomata, Mixonomata, Desmonomata, Brachypylina و کنه­های Astigmatid وجود دارند. وجود این غدد علاوه بر آنکه باعث شد دانشمندان یک گروه مونوفایلتیک به نام Glandulate Oribatida را پیشنهاد کنند، بلکه شواهد موردنیاز برای اثبات منشا تکاملی کنه های Astigmatid از یک گروه باستانی از اریباتیدهایی که دارای Oil gland هستند را فراهم کرد.

علاوه بر وجود و یا عدم وجود غدد اپیستوزومایی، نوع ترشحات آن نیز می­تواند اطلاعات فیلوژنتیکی زیادی را فراهم کند، زیرا این ترشحات حاوی مقادیر زیادی از ترپن­ها، ترکیبات آروماتیکی، هیدروکربن­ها و آلکالوئید ها هستند که دارای الگوهای مخصوص گونه­ای یا مخصوص گروهی می­باشند. این ترشحات که از یک جفت سیستم غده­ای هومولوگ حاصل می­شوند، به ما این امکان را می­دهند که بتوانیم مسیر تکاملی را از کنه­های غده دار Glandulate Oribatida اولیه تا کنه­های غده دار Glandulate Oribatida بسیار پیشرفته، دنبال کنیم.

مطالعات زیادی در رابطه با غدد اپیستوزومایی انجام گرفت. یک کار بسیار دقیق و خوب توسط (Kuwahara 2004) بر روی کنه­های Astigmatid انجام گرفت. کارهای بسیاری نیز به­طور اختصاصی بر روی گروه­ها و گونه­های خاص انجام گرفت که عبارتند از: Parhyposomata (Sakata and Norton 2001)، گونه­هایی از کنه­های Mixonomata and Desmonomata (Sakata et al. 1995, 2003; Raspotnig et al. 2001, 2005a, b; Shimano et al. 2002; Sakata and Norton 2003) و Brachypylina (Takada et al. 2005; Saporito et al. 2007).

کنه­ های گروه Parhyposomata تولید فنل­ها و نفتل­ها را می­کنند و در نتیجه به آن­ها، ترکیبات Astigmatid گفته می­شوند که این ترکیبات از کنه­های Mixonomata اولیه منشا گرفته­اند، ازاینرو، ممکن است در تمام گروه­ها از کنه­های بالا وجود داشته باشد.

این ترکیبات Astigmatid، در بردارنده یک سری ازterpenes and aromatics, namely neral, geranial, neryl formate, 2-hydroxy-6-methyl-benzaldehyde, and γ-acaridial می­باشند. پراکندگی ترکیبات Astigmatid در کنه­های اریباتید، علاوه بر آنکه اثبات می­کند که کنه­های Astigmatid از یک کنه باستانی اریباتید حاوی غدد اپیستوزومایی منشا گرفته است، بلکه اثبات می­کند که احتمالا یک گروه مونوفایلیتیک در بین کنه های اریباتید دارای غدد اپیستوزومایی، به نام کنه­های اریباتید دارای ترکیبات استیگماتیایی “astigmatid compounds-bearing” وجود دارد.

چندین نمونه از کارهای کموتاکسونومیکی در رابطه با اریباتیدهای astigmatid compounds-bearing انجام گرفته است و پراکنش این ترکیبات در بین کنه­های اریباتید را مشخص می­کنند. در گروه­های تکامل یافته­ترDesmonomata (به جز Trhypochthoniidae) و همچنین بسیاری از کنه­های گروه Brachypylina، استخراج و شناسایی این ترکیبات بسیار دشوار است، در مورد این گروه­ها این گونه نتیجه گیری می­شود که در آن­ها ترکیبات Astigmatid در حال کاهش و در بعضی موارد در حال جایگزین شدن می­باشند. گونه­ های مربوط به کنه­های Desmonomata و Brachypylina از نظر شیمیایی دوشکلی “dimorphic” می­باشند به طوری که در مرحله نابالغ خود دارای این مواد هستند ولی در مراحل بلوغ، این مواد به­وسیله ترکیبات جدیدی مانند آلکالوئیدهای سمی toxic alkaloids جایگزین می­شوند. در مقابل، سری کاملی (یا تقریبا کامل) از ترکیبات Astigmatid در گروه­هایی با تکامل بالا از کنه­های Mixonomata و در گروه­هایی با تکامل پائین تا متوسط از کنه­های Desmonomata و Astigmatia شناسایی و مشخص شده­اند. این ترکیبات در ترشحات غدد اپیستوزومایی کنه Collohmannia gigantea، در تمام کنه های خانواده Trhypochthoniidae که تا کنون مورد بررسی قرار گرفته­اند و در کنه­های Astigmatia شناسایی شده­اند. به هر حال، شکاف­های زیادی درون دانش ما نسبت به پراکنش ترکیبات Astigmatid وجود دارد: یکی از مهمترین این شکاف­ ها در مورد کنه­های Euphthiracaroidea است که بایستی مطالعات شیمیایی در رابطه با آن­ها انجام بگیرد. کنه­های Euphthiracaroidea به­عنوان یک گروه تکامل یافته از کنه­های Mixonomata محسوب می­شوند که به همراه کنه­های Phthiracaroids، احتمالا گروه خواهری کنه­های Collohmannia می­باشند. بنابراین کنه­های Euphthiracaroidea یکی از کاندیداهای تولید ترکیبات Astigmatid میتوانند باشند. مطالعه غدد اپیستوزومایی در کنه­های Euphthiracaroidea بسیار با اهمیت است، نه تنها به این خاطر که دانش ما را نسبت تکامل ترکیبات Astigmatid را بهبود می­بخشد، بلکه این گروه بعنوان یک لینک قوی و قاطع برای مسیر تکاملی احتمالی بین کنه­های اریباتید و آستیگماتا محسوب می­شود. با توجه به اینکه تعدادی از مطالعات مولکولی اخیر در تضاد با اطلاعات مورفولوژیکی میباشند، مانند (Murell et al. 2005; Domes et al. 2007)، ممکن است که مطالعات بر روی ترکیبات شیمیایی غدد اپیستوزومایی برای حل این مشکل، کارآمد باشند.